تبليغاتX
من و تووووو

 

گريه اي كه به خاطر عشق و محبت، محبتي كه پاياني ندارد،پاياني كه نگاهش آغاز است . نگاهي از مبدا شاهرگ خونيم . عشق آتشي است سوزان ودردي بي درمان كه دوائي ندارد، عشق نه صلح دارد نه جنگ ، عشق پايه ي فرسودگي است اگر چه پايان افسردگي است .
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/04/20ساعت 12:33  توسط راما   | 

تو را در جنگل خاطراتم گم کرده ام

همان طور که خود را گم کرده ام

اما امروز ترا در سکوتهای طولانیم جستجو میکنم

تو را در برگ برگ گذشته ام می جویم.

اما چه بیهوده.......!

تو از من گریزان بودی همان قدر که من به تو محتاج بودم

و تو از من بی نیاز .....!

کاش هیچ گاه از تو جدا نمیشدم

وبی خبر از همه جا سوار بر ذورق سر گذشتم این گونه به جلو نمی راندم

آری کودکی با توام !!

                           با تو که یادآور روزهای با طراوت زندگی هستی.....!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/04/17ساعت 12:35  توسط راما   | 

خداوندا در کلبه محقر خود گوهری دارم که در هفت آسمانت نداری زیرا که من تو را دارم وتو همچون خود را نداری پس آغازگر کلامم باش.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/04/17ساعت 12:12  توسط راما   |